hate love

مراقب قدمهاتون باشید شما به دل یه عاشق قدم گذاشتید

 

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود ......

بقیش تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
چه روزی؟ ۱۳٩٠/۱٠/۱٠چه ساعتی؟ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .


بقیش تو ادامه مطلبه


ادامه مطلب
چه روزی؟ ۱۳٩٠/۱٠/٤چه ساعتی؟ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟
نگاهش که گره خورد در نگاهم
بغضش ترکید
قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....
صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
هق هق , گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟
این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد
یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم
پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو ,
کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم , غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام
- من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین چشمامو ...
دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم , گریه می خواست
حسودی می کردم به دخترک
- تو هم ...

بازم مثل همیشه بقیش تو ادامه مطلبه!!!!


ادامه مطلب
چه روزی؟ ۱۳٩٠/۱٠/۳چه ساعتی؟ ٥:٢٧ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

دروغ میگفت:دیگری را دوست میداشت.

بارها گفتم دوستم داری؟

می گفت:آری.

تا دیری خواموش بودم...ولی آخر شیبای از دست دادم و گفتم....

راست بگو ترا خواهم بخشید آیا دل ب دیگری بستی؟

گفت:نه!!!

فریاد زدم راستش را بگو هر چه باشد هرچقدر گناهت بزرگ باشد

ترا خواهم بخشید....

عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت:

مرا ببخش من دیگری را دوست دارم......

گفتم:حال ک تو تمام این سالها ب من دروغ میگفتی

ای بار هم من ب تو دروغ گفتم

ترا نخواهم بخشید......


ادامه مطلب
چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/٢۳چه ساعتی؟ ٩:۱٧ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

کلاغ پر.....؟؟

نه کلاغ را بگذاریم برای آخر....

نگاهت پر.....

خاطراتت هم پر

صدایت پر کلاغ پر.....!!؟؟

نه کلاغ را بگذاریم برای آخر.....

جوانیم پر خاطرم پر من هم پر....

حالا تو مانده ای و کلاغ ک هیچ وقت

به خونه اش نرسیده....

 

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/٢۳چه ساعتی؟ ۸:٠٠ ‎ق.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

ببین غمگین،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون،

اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/۱۸چه ساعتی؟ ٦:٠٥ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

ورقــ میزنــــَمـ... دلـــَم را...

 

یکــ صًفحهــ.....

دو صَفــحهـــــ......

سهــ صَحفـــحهـــ......

پســ تو کجــآییـــ...؟

کجــــــای ِ دلــــــ ِ آشوبــَمـــ...؟

اگـــَر نیستــیــ.... پَســ چــرا پــلکـــ ِ دلــــــَمــ خیســ استـــ...؟ 

همچـنــآنـــــ وَرَقــــ میزنــَمــ

ای کاشـــ........

تــ ــو .........

پیشم بودی .......

آه .......

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/۱٧چه ساعتی؟ ٦:٤٦ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

پاییز خوبی است

همه چیز در تعادل است:

عشق

اندوه

آفتاب داغ پیش از ظهر

و نسیم خنک بعد از ظهر.

::

به باران دل نبند

که هر چهار فصل،

دیوانه‌ات خواهد کرد:

اگر ببارد، از شوق

اگر نبارد، از دلتنگی.

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/۱٧چه ساعتی؟ ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

 

 

چشمها خیره و تار

اشک بر گونه فتاد

سایه خواب تو بر صفحه چشم

می رود فکر تو بر پرده یاد

می برد هوش ز دیباچه عقل

لرزش موی تو بر پنجه باد

می روم بر ره صحرای جنون

می دهم سر به هوای تو به باد

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/۱٠چه ساعتی؟ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

دوباره من...

دوباره سکـوت...دوباره اتاقم...دوباره تنهایی...دوباره قصـه دلتنگی هام.........

میگین نا امیدی..میگین تاریکی..میگین افسرده ای..میگین خودتو عوض کن.....من هم میگم باشه....ولی چیکار کنم که باز که به خودم میرسم جز دلتنگی و تنهایی چیزی نمیبینم...........

مارک آنتونی داره میخونه..........

این اهنگش به شکسته شدن سکوتم می ارزه

وای که چقدر این آهنگو دوس دارم و چه حال و هوایی به این حال غمگینم میده..میرم تو رویا آخ که چه لذتی داره...بازم اوج لذت ٫ ولی اینبار نـه !!!ایندفعه سقوطه....

ذهنم خسته ست از همه چی.... چند روزه اصلا انرژی + ندارم...گیجم..گنگم..ماتم !!به اطرافیانم انرژی منفی میدم....سـگ شدم....پاچه میگیرم .وای که چقدر بی ربـــط مینویسم.هفته ی بدی بود برام....

د ل م گ ر ف ت ه

از این جمله تکراری حالم به هم میخوره ولی چه کنم که .....حس پوچ نوشتن هم دیگه نیست...برای هیچ حرفی جوابی ندارم...هرچی میخواین بگین !تو این چند روز انگاری لال شده بودم.. نه میتونستم بنویسمنه حرف بزنم

نمیدونم چرا چند وقته عاقبت کارایی که انجام میدم برام مهم نیستن...فقط یه چیزی میخوام که آرومم کنه

مغزم دیگه کار نمیکه ولی هنوز یه کوچولو کار میکنه ولی میترسم همونم از دست بدم.......

نمیدونم آخر کارم چی میشه و به کجا بی هیچ امیدی به عشق به زندگی و تنها با امید مرگ.......

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/۱چه ساعتی؟ ۸:٠٥ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

..به هرکس دل سپردم بی وفا شد..

 

        ..چو پا بذرش شدم از من جدا شد..

 

..نمی دانم از اول بی وفا بود..

 

         ..یا نازش کشیدم بی وفا شد..

 

چه روزی؟ ۱۳٩٠/۸/۱چه ساعتی؟ ٧:۳٢ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

نمی خواهم نبودنت

از شمارش انگشتانم بیشتر شود....

ولی این روز ها کاری از دستهایم بر نمی آید..... 

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢٥چه ساعتی؟ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

تا میخوام آرزو کنم اسم تو اولش میاد

 

با اینکه بد کردی به من دلم هنوز تو رو میخواد

 

خاطره هام کنار تو محاله از یادم بره

 

شب تا سحر به یاد تو میمونه دل در به در

رفتن تو شکست من دل دادنم به دست غم

 

حرفات همش بهانه بود نخواستی که باشی با من

 

این همه مدت به انتظار نشستنم بیهوده بود

 

دروغ میگفتی به من طفلی دلم چه ساده بوووود...

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ٩:۱٧ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

 

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

 

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

 

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

 

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

 

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ٩:۱٦ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ٩:۱٥ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

من ماندم و حلقه طناب در مشت     با رفتن تو ب زندگی کردم پشت

بگذار فردا برسد میشنوی       دیروز غروب عاشقی خود را کشت

 

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ۸:٤٥ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی

و ازت پرسیدن جرمت چیه ؟

بگی : عشق . . .

چقدر سخته وقتی که کادوی تولدت که همیشه کلی واست عزیزه

بی وفایی باشه . . .

چقدر سخته وقتی کسی که دلت رو اسیر کرده

جواب نگاه عاشقانه ی تو رو نده . . .

چقدر سخته وقتی عاشق کسی باشی

که از عشق چیزی نمی دونه . . .

ولی سخت تر از همه اینه که تو جاده های عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری

به همون تابلویی که هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته

عشق ممنوع

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ۸:٤٤ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

از گم شدن همه میترسند

اما زیباترین

روزه زندگیم روزی بود

که با تو در میانه جنگل گم شدیم.......

 

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ۸:۳٠ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |


ادامه مطلب
چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ۸:٢٠ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

امشب بازم پسچی پیر محله ما نیومد.....!

یا باید محلمون رو عوض کنیم یا پسچی رو.......!

تو ک هر روز واسه من نامه میدی مگه نه؟؟؟؟؟؟

چه روزی؟ ۱۳٩٠/٧/٢۳چه ساعتی؟ ۸:٠۳ ‎ب.ظ داش مهدی بوس کوچولو() |

Design By : Mihantheme